اونقدا که میگن آسمون بزرگ نیست !
یا بزرگه من ازش سهمی ندارم
آخه شبها فقط آسمون باهامه
با یه مشت قصه و خواب نیمه کاره .
خیلی وقته شبا که به آسمون چشم می دوزم
جز جای خالی یک ستاره
واسه من چیزی نداره
آره آسمون پر ستاره
وقتی مال من نباشه
چیزی جز تنهایی یادم نمی آره .
سخته بی ستاره اینجا
بمونی دلخوش رویا و به فردا
که می آد و باز دوباره
خورجین ِ این همه پستچی واسه تو نامه نداره .
( ــ هی پسر ! خاطره هات و بپا باز دوباره خیس شدن
آره خیس شدن
اون همه جدول نیمه کاره خیس شدن ) .
آسمون یه جا بهت دروغ گفت !
وقتی باختی دستش و رو کرد و اونوقت :
توی تنهایی تو داشتی
یه ستاره خواب می دیدی
پنجره دلش گرفت و
آخر ِ همین ترانه
آسمون قراره تا صبح واسه تو فقط بباره .
آبان ۸۳ |